مبانی آموزش هنر

 

دیباچه

     هنر ، از الفاظی است که در طول زمان با معانی گوناگون همراه بوده است. در لغت نامه ی دهخدا به معنای علم ، معرفت ، دانش ، فضل و فضیلت، فرزانگی ، کمال کیاست و بالاخره به معنای فراست و زیرکی نیز آمده است.

     هنر، در اندیشه ی دینی ، درک یک حقیقت آرمانی است که در هنرمند ، دغدغه ی شدن را ایجاد می کند. هنرمند فاصله بین بودن و شدن را درک می کند و برای طی این فاصله به تلاشی عمیق می پردازد، تا چگونه شدن را متجلی سازد.

* جایگاه و نقش هنر در برنامه ی درسی دوره ابتدایی

      هنر یک از مواد درسی دوره ی ابتدایی است که در جدول درسی پایه های اول و دوم ابتدایی ، هفته ای دو ساعت و در پایه های سوم ، چهارم و پنجم یک هفته یک ساعت و یک هفته دو ساعت به آن اختصاص داده شده است.

      پژوهشگران معتقدند که هر فرد برای زندگی در جامعه یا به اصطلاح شهروند خوب بودن، باید باهوش باشد؛ زیرا هوش با توانایی حل مسائل و کارآیی درمحیط طبیعی و واقعی ، ارتباط فراوان دارد.

     در کتاب «چیستی ، چرایی و چگونگی آموزش عمومی هنر» آمده است که هوش ، قابلیت حل مسئله یا تولید وخلق یک محصول یا ساخت چیزی است که در یک فرهنگ ، ارزشمند شناخته شود.(گاردنر، 1982(

      در کتاب «هوش های چندگانه در کلاس درس» به نقل از گاردنر گفته شده که هوش دارای انواعی است که مرکز هر یک از آن ها در قشر خاکستری مغز شناخته شده است. انواع هوش که تاکنون شناخته شده اند، عبارتند از :

1-   هوش کلامی (زبانی): توانایی کاربرد درست واژه ها و عبارت ها به صورت گفتاری و نوشتاری است. این هوش در شاعران ، نویسندگان ، وکلا و روزنامه نگاران، برجسته تر است

2-   هوش منطقی – ریاضی: توانایی استفاده ی درست از اعداد و ارقام و بیان استدلال منطقی و درست در طبقه بندی ، استنباط ، تعمیم ، محاسبه ، آزمون و فرضیه است. این هوش در علمای منطق ، دانشمندان علوم تجربی و ریاضی دانان، برجسته تر است.

3-    هوش فضایی- مکانی : توانایی تفکر در قالب شکل ها و الگوهاست و مستلزم شناسایی رنگ ، خط ، شکل فضا و رابطه ای است که میان این عوامل وجود دارد. به علاوه ، توانایی تجسم و بازنمایی این عوامل است. این هوش در نقاشان ، معماران، خلبانان ، دریانوردان و جراحان برجسته تر است.

4-   هوش حرکتی – جسمانی: توانایی بهره گیری از کل یا بخش هایی از بدن برای بیان افکار و احساسات است و مهارت های فیزیکی خاص از قبیل تعادل ، هماهنگی ، چالاکی، قدرت، انعطاف پذیری ، سرعت و هم چنین قابلیت های لمسی را شامل می شود این هوش در ورزشکاران ، هنرپیشگان و جراحان برجسته تر است.

5-    هوش موسیقایی: ظرفیت تفکر در حیطه ی موسیقی نظیر حساسیت نسبت به صداها و ضرب آهنگ های محیط زندگی ، درک الگوهای موسیقایی ، تشخیص اصوات و ساختن موسیقی است. این نوع هوش در موسیقی دانان و نوازندگان بیشتر دیده می شود.

6-     هوش درون فردی: شناخت دقیق فرد از خویشتن ، علایق ، تمایلات ، ضعف ها و قوت ها ، حالات درونی ، قدرت خویشتن داری ، انضباط فردی و عزت نفس خود است.

7-     هوش میان فردی (اجتماعی): توانایی درک احساسات و حالات روحی دیگران که مستلزم حالات چهره ، صداها ،‌ایما و اشارات است و به برقراری ارتباط با دیگران کمک می کند.  این نوع هوش در معلمان ، درمانگران ، فروشندگان و سیاستمداران برجسته تر است.

8-     هوش طبیعت گرا: مهارت در شناخت و طبقه بندی گونه های مختلف – گیاهان و جانوران و محیط فردی یا سایر پدیده ها مثل تشکیل ابرها و کوه ها و توانایی تشخیص دادن موجودات زنده از غیر زنده است. این هوش در زیست شناسان برجسته تر است.

9-     هوش وجودگرا: توجه انسان به مسائل زندگی غایی، کیستی انسان ،‌ معنای زندگی، معنای مرگ ، سرنوشت نهایی انسان و جهان مادی و معنوی است. این مباحث را بیشتر افراد مذهبی یا فلاسفه بررسی می کنند.

     بخشی از هوش ، جنبه ی زیستی و وراثتی دارد؛ بخشی از آن اکتسابی است و به تجربیات والدین و مربیان ، زمان و مکان تولد، پرورش فردی و اوضاع محیط وابسته است. همه ی افراد از همه ی مقوله های هوشی بهره مندند. اگر فرد از آموزش ، تشویق و استغنای محیطی کافی برخوردار باشد، قادر خواهد بود هر یک از مقوله های هوشی خود را تا سطح بالایی از عملکرد، توسعه دهد. مقوله های هوشی از طریق شرکت در فعالیت های فرهنگی ارزشمند، به تحرک واداشته می شوند و توسعه می یابند. انواع هوش به تنهایی یا در ترکیب با هوش های دیگر می توانند در حوزه های هنر ، به کار گرفته شوند و از آن ها برای تولید یا فهم آثار هنری استفاده شود.

     درس هنر دوره ی ابتدایی با «ارتباط با طبیعت » شروع می شود و سپس به رشته های نقاشی ، کاردستی ، تربیت شنوایی ، قصه و نماش می پردازد. دانش آموزان در کنار این رشته ها با میراث فرهنگی نیز آشنا می شوند.

       مطالعات مختلف نشان می دهد که فعالیت های هنری ، مهارت کلامی کودکان را وسعت می بخشند، قدرت بیان غیر کلامی آن ها را پرورش می دهند، بر صبر و تحمل و سعه ی صدر آن ها می افزایند و آنان را به نظم و انضباط و تمیزی پای بند می کنند.

     فعالیت های هنری ، قلب و ذهن را پرورش می دهند ، قدرت یادگیری ، شناخت و تجارب مفید خود را در کنار هم قرار دهند، سازمان دهی کنند و به فهم و درک کامل تری نائل آیند. فعالیت های هنری زمینه ی مناسبی برای تجربه ی موفق در فرایند کار هستند. از این رو ، فرد با آگاهی از توانایی های خود ، به اعتماد به نفس بیشتری دست می یابد و این نیز می تواند زمینه ی تلاش بیشتر و موفقیت در امور دیگر را فراهم آورد. این ها کارکردها و نقش های اولیه ی فعالیت های هنری هستند که در صورت بها دادن به درس هنر و اجرای برنامه در ساعت مختص به آن اتفاق می افتند.

      بنابراین ، می توان گفت که هنر ظرفیت های فراوانی را برای رشد مهارت های فرایندی دانش آموزان در اختیار معلم قرار می دهد. معلم با طراحی آموزشی مناسب برای ساعت درس هنر ، می تواند از قابلیت های مختلف این درس بهره گیرد.

      شاید بتوان گفت که هنر به عنوان یک فرا برنامه ی درسی ، توان آن را دارد که محور ساماندهی آموزش در دوره ی ابتدایی باشد ؛ زیرا همه ی معلمان این دوره برای درس های مختلف از هنرهایی مثل نقاشی ، کاردستی ، شعر و سرود ، قصه ، نمایش و ... استفاده می کنند. البته این ها کارکردها و نقش های ثانویه ی هنر است که در سایه ی بها دادن به برنامه ی درسی هنر و فعال کردن این برنامه در ساعت مربوط به آن ، اتفاق خواهد افتاد.

       در دوره ابتدایی ، فقط یک معلم آموزش همه ی درس ها را برعهده دارد. پس لازم است که او توانایی آموزش دادن همه ی درس ها را داشته باشد و آموزش مفاهیم و مهارت های درس های مختلف را در طول سال تحصیلی به گونه ای سامان دهد که دانش آموزان نگرش ها و تجربه های مورد نیاز برای زندگی را به دست آورند.

* آشنایی با برنامه ی درسی هنر دوره ی ابتدایی 

رویکرد برنامه ی درسی هنر

     رویکرد برنامه ی درسی هنر «تربیت هنری » است. انجام دادن فعالیت های هنری در فضایی که کودکان ، آزادانه تخیل و اندیشه کنند ، حواسشان تقویت شود ، ظرفیت های نهفته ی هوش و تفکرشان پرورش یابد، عواطف و احساساتشان توسعه یابد و استعداد و خلاقیت هایشان شکوفا شود، به «تربیت هنری» منجر می شود.

     جروم هاپس من، تربیت هنری را ناظر بر حواس مختلف ، رشد تجارب حسی و لمسی ، حساسیت و برخورد عمیق با جلوه های بصری هنری و نقادی هنرمندانه می داند. در واقع از نظر وی تربیت هنری شامل آموزش حواس ، رشد تجارب بصری، آفرینش و فهم اشکال نمادین بصری و نیز رشد آگاهانه ی تصورات بصری در نقاشی ، مجسمه سازی ، هنرهای تزیینی وآموزش در زمینه های کاربرد و اعمال قضاوت نقادانه ی تجارب بصری است.      

     «تربیت هنری» باید طوری برنامه ریزی و اجرا شود که با گذشت زمان ، دانش آموزان مستقل شوند و وابستگی آن ها به معلمان و نهادهای آموزشی کاهش یابد. دانش آموزان باید بتوانند خود ، فرایند فعالیت هنری را طی کرده و محصول هنری مورد نظر را تولید کنند. توجه به تفاوت های فردی دانش آموزان و سطح رشد هر یک از آنان،یکی از ویژگی های تربیت هنری است که شیوه ی برخورد با دانش آموزان را تبیین می کند.

      آن چه در مباحث مربوط به تربیت هنری نیز مطرح می شود ،‌ایجاد شرایط لازم برای رشد خلاقیت و تخیل کودکان و آشنا کردن آن ها با شیوه های بیانی و ابراز هنرمندانه ، طراحی و اجرای هنری ، کسب آگاهی از هنر و تاریخ و قدردانی از هنرمندان و آثار هنری و ارزشمند شمردن آن هاست.

    دانش آموزان باید یاد بگیرند که چگونه ببینند ، بشنوند ، ارتباط برقرار سازند و به سوی تولید محصول هنری حرکت کنند. آن ها می آموزند که چگونه محیط می تواند به احساس و عمل آن ها شکل دهد و چگونه با فعالیتی منظم و هدفمند می توانند قابلیت های وجودی خود را برای بیان هنری رشد دهند.

    «تربیت هنری» را به پنج موضوع کلی می توان تفکیک کرد که عبارت اند از :

 1- زیبا شناسی 2- ارتباط با طبیعت 3- آشنایی با تاریخ هنر 4- تولید محصول هنری 5- نقد هنری

    این مباحث ، مهم ترین عناصر آموزش هنر از دوره ی ابتدایی تا دانشگاه هستند و بنابر سطح آموزش و متناسب با سنین آموزشی ، باید مطرح شوند.

1-    زیباشناسی : از آن جا که هنر مبتنی بر شناخت زیبایی و آفرینش زیبایی است ، خلاقیت ،‌ ابداع و آفرینش یک اثر زیبای هنری ، جز با شناخت مفهوم جمال و زیباشناسی میسر نمی شود.به تعبیری ، مفهوم تربیت هنری که به هنر خلاق مربوط می شود می تواند به فرایند رشد تیزبینی سرعت ببخشد و حساسیت فرد را نسبت به زیبایی افزایش دهد. زیبایی ها ،‌ چه آن ها که در نمایشگاه طبیعت اند و چه آن ها که محصول فکر و ذوق انسان اند ، از دیدگاه اسلام محبوب و مطلوب اند و همه ، مستند به خدا هستند. پس ، از اولین قدم ،‌ آشنا کردن کودکان با زیبایی های محسوس موجود در طبیعت باعث تقویت حس زیباشناسی و زیبادوستی در آن ها می شود و آن ها را از زشتی ها دور می کند.

2-     ارتباط با طبیعت: طبیعت با همه ی اجزاء و در همه ی نشانه هایش زیباست، طبیعت برای همه زیباست. کودک ، جوان و پیر ، روستایی و شهری ، عالم و هنرمند و ... همه و همه ، طبیعت را دوست دارند و آن را در نهایت کمال ، می شناسند.

     آمیختگی با طبیعت و تاثیر پذیری از آن ، در زندگی و آثار انسان هویداست. ساخته های بشری از آغاز تاکنون از طبیعت الهام گرفته اند. انسان با دقت در محیط پیرامون خود ، به نکات و ظرایفی دست یافته و توانسته است به اختراعات و ابداعات تازه ای دست یابد. پس ، توجه به طبیعت و دقت در مشاهده ی آن و دیدن آن چه در اطراف ماست، بر یادگیری و تجربه های ما تاثیر بسیار مهمی دارد.

      شناخت پدیده های طبیعی و پرورش حساسیت حواس ، زمینه ی مناسبی را برای فعالیت هنر ایجاد می کند و ایجاد حساسیت و شناخت در ذهن کودکان ، زمینه های رشد و خلاقیت را فراهم می آورد. و باعث لطافت بیشتر روحیه ی آنان می شود.

3-    آشنایی با تاریخ هنر: در جریان تربیت هنری ، کودکان با فرهنگ و هنر ایرانی آشنا می شوند. آن ها آثار هنری و تاریخی و نیز آداب و رسوم و سنت های پسندیده ی کشور خود را در قالب آشنایی با میراث فرهنگی و هنری ایران می شناسند. میراث فرهنگی که گنجینه ای از دانش ها ، مهارت ها ،‌ فنون ، عواطف ، زیبایی ها و هنرهاست، می تواند ما را آموزش دهد، الهام بخش اندیشه و کار هنری ما و آیندگان مان باشد و نیز ، به ما در رسیدن به ایده ها و آثار جدید علمی و هنری کمک کند.

4-    تولید محصول هنری : کودکان تخیلات (دنیای خیال) خود را با استفاده از ابزار و مواد گوناگون به صورت اثر هنری ارائه می کنند. آن ها در فرایند فعالیت هنری، راه های مناسب تری را کشف می کنند و علاوه بر عرضه محصولی تازه ، به بیان هنری نیز دست می یابند، بدین ترتیب، بین ابزار ، اشیا ، تفکرات ، احساسات و تخیلات خود ارتباطی تازه برقرار می سازند و به پدیده ها و اشیای پیرامون خود ، نگاهی متفاوت پیدا می کنند. این گونه است که کودک با انواع صورت ها خیالی دیداری ، شنیداری و ... خیال پردازی می کند و با ابتکار خود ، به ابداع و خلق آثار تازه ای دست می زند. بنابراین ، به منظور ایجاد فرصت برای بروز خلاقیت در کودکان ، باید آن ها را در یافتن راه مناسب بیان هنری آزاد گذاشت و از دادن الگوها ، نقش ها ، رنگ ها و حرکتهای از پیش تعیین شده ، اجتناب کرد.

5-    نقد هنری: در پایان هر فعالیت هنری لازم است کودکان را تشویق کنیم که در باره ی فعالیت و اثر هنری خود توضیح دهند و دانش آموزان دیگر نیز آن چه را می بینند ، بیان کنند، به این ترتیب ، مقدمات آشنایی با نقد و تجزیه و تحلیل هنری فراهم می شود. توصیف موضوع و داستان کار عملی و نیز شیوه ی اجرای آن توسط دانش آموز، مهم ترین بخش از وارد شدن به حوزه ی نقد هنری است. البته مسئله ی مهم این است که بیش از هر چیز ، نکته های مثبت و پسندیده ی فعالیت ها و آثار هنری دانش آموزان مورد تشویق قرار گیرد.

اصول برنامه ی درسی هنر

1-    برخورداری درس هنر از جایگاهی مستقل و تعریف شده

2-    جامعیت محتوایی

3-    انعطاف پذیری

4-    کودک محوری

5-    پرورش خلاقیت

6-     تلفیق رشته های هنری

7-    یادگیری مشارکتی

8-    پویایی و استمرار

1-    برخورداری درس هنر از جایگاهی مستقل و تعریف شده

      درس هنر ، در ردیف هفتم  جدول مواد درسی دوره ی ابتدایی قرار گرفته است. به این اعتبار، در پایه های اول و دوم ، هفته ای دو ساعت و در پایه های سوم ، چهارم و پنجم ، در یک هفته دو ساعت و در یک هفته ،‌یک ساعت به درس هنر اختصاص دارد. در این دو ساعت، برنامه ی درسی هنر در کلاس ها اجرا می شود. 

     معلم به تناسب شرایط کلاس و مدرسه ی خود ، برنامه این دو ساعت را تنظیم می کند اما از آن جا که فعالیت هنری باعص شادی ونشاط بچه ها می شود و آن ها را برای یادگیری درس های دیگر آماده می کند ، توصیه می شود که این درس ، در دو روز مجزا و در ساعت دوم قرار گیرد، به جز برای فعالیت هایی که طولانی است و به دو ساعت پشت سر هم نیاز دارد.

2-    جامعیت محتوایی

       درس هنر از تنوع رشته های هنری برخوردار است . در این درس ، رشته های نقاشی ، کاردستی ، تربیت شنوایی ، قصه ونمایش درکنار هم قرار گرفته اند.این رشته ها علاوه بر داشتن عناصر مشترکی چون زیبایی ، هر یک مبانی ، زبان و کارکردهای ویژه ی خود را دارند.

 

 

3-    انعطاف پذیری

       محتوای درس هنر ، در رشته های مختلف طراحی شده است. نگاهی به گذشته ی تاریخی ایران اسلامی ، وسعت جغرافیایی و تنوع قومی و فرهنگی  آن نشان می دهد که هنرهای بومی متعدد و متنوعی در مناطق مختلف وجود دارد. معلم ها ، دانش آموزان ، کلاس های درس و مدرسه ها نیز در همه جا یکسان نیستند.

      در درس هنر ، بخش هایی به عنوان فعالیت های یادگیری تنظیم شده است. اجرای مو به موی همه ی فعالیت ها در هیچ جا اجباری نیست. معلم ، امکانات ، وسایل ، ابزار و مواد در دسترس ، خواسته ها و توانایی های دانش آموزان و فضای کلاس و مدرسه را می شناسد. پس با نگاهی دقیق به تعدد و تنوع رشته ها ، فعالیت های یادگیری ، کارکردها و نقش اولیه ی فعالیت های هنری ،‌با در نظر داشتن رویکرد برنامه ، حفظ اصول و برای رسیدن به اهداف آن ، طراحی آموزشی هر جلسه ی درس خود را انجام می دهد. دانش آموزان در انتخاب موضوع فعالیت ،‌ وسایل ، ابزار و مواد ،‌چگونگی طی فرایند فعالیت هنری ، محل نشستن ، انتخاب شریک و ... نسبتاً آزاد هستند و در قبال این ازادی ،‌مسئول انجام دادن به موقع فعالیت هایش است.

4-     کودک محوری

      دانش آموزان به طور فطری فعال و جست و جو گرند. برنامه درسی هنر بر «فعالیت دانش آموزان » تمرکز دارد. معلم شرایطی را فراهم می آورد تا دانش آموزان توانایی های حسی – حرکتی و قدرت تخیل و تفکر خود را طی فرایند فعالیت و ارائه ی یک محصول هنری بیان کنند و ارتقا بخشند. معلم با دقت در گفت و گوهای خود با دانش آموزان و مشاهده ی رفتار آنان در کلاس ،‌از علایق ، تمایلات و تجربه هایشان آگاه می شود و در می یابد که هر یک از آنان ، چگونه مفاهیم را یاد می گیرند و مهارت ها را کسب می کنند ، در نتیجه ،‌او خواهد توانست برای هر جلسه ی درس هنر برنامه ای روشن و واضح ،‌ متناسب با دانش آموزان خود طراحی و اجرا کند ؛ به طوری که آنان قادر به انجام دادن آن باشند و احساس آزادی و حق انتخاب خود را در آن تجربه کنند.

5-    پرورش خلاقیت

        هر انسانی به طور نسبی قادر به انجام دادن کاری خلاق است. خلاقیت را «تولید یک ایده یا محصولی نو» تعریف  کرده اند.چیزی که تاکنون از نظر فرد پنهان بوده ، ولی با اشراف بر قوانین هستی ، آن را کشف کرده است. عناصر خلاقیت نیز دو گونه اند ؛ برخی از آن ها ژنتیکی و برخی اکتسابی یا محیطی و اجتماعی اند.  به طور کلی فضایی که کودکان در آن خلاقیت خود را بروز می دهند و میزان خلاقیتی که از خود نشان می دهند، به آموزش ، تجربه و سطح پرورش فکری و جسمی آن ها بستگی دارد. همه ی کودکان از انواع هوش برخوردارند. هوش همراه با آموزش مناسب و کسب تجربه ،‌مهارت های لازم برای خلاق بودن را در اختیار آنان قرار می دهد. «بزرگ ترین کمک معلم در پرورش خلاقیت دانش آموزان ، کمک به آن ها برای یافتن عوامل موثر

 

مبانی هنرهای تجسمی

خلق آثار هنرهای تجسمی و درک درست آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد، مانند سواد نوشتاری که نیاز به آموزش و شناخت حروف و قواعد ارتباطی دارد؛ تصویر نیز دارای الفبا و نیروهایست مستلزم شناخت و آموزش. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی در درک کردن جهان بصری مؤثر است.

به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که «مبانی هنرهای تجسمی» یا «مبانی هنرهای بصری» نامیده می شوند. بنابراین در مبانی هنرهای تجسمی الفبای تجسم یا تصویر کردن و همچنین درک آثار هنرهای تجسمی را تجربه خواهیم کرد.

تصویر به دو بخش اصلی عناصر بصری و روابط بین آنها تقسیم می شود.

    الفبا: نقطه، خط، سطح، حجم، بافت، نور، رنگ

    نیروها: تعادل، توازن، تقارن، تضاد، تناسب، ریتم، حرکت

عناصر بصری (نقطه، خط، سطح، حجم، بافت) قابل اندازه گیری و محاسبه هستند؛ اما پدیده نور و رنگ چون مرتبا دستخوش تغییر و تحول است اندازه گیری آن به سهولت غیر ممکن و گاه بعید است.

نقطه:

نقطه در هنر تجسمی

در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می شود، منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. از این نظر در ظاهر تشابهی میان این مفهوم از نقطه با آن چه که در ریاضیات به نقطه گفته می شود، وجود ندارد. در ریاضیات موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه تصور می شود، بدون این که قابل دیدن و لمس شدن باشد. نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است کاملاً ملموس و بصری که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می دهد و دارای شکل و اندازه نسبی است. به عنوان مثال وقتی از فاصله ی دور به یک تک درخت در دشت نگاه می کنیم. به صورت یک نقطه تجسمی دیده می شود. اما وقتی به آن نزدیک می شویم یک حجم بزرگ می بینیم که از نقاط متعدد(برگ ها) و خطوط( شاخه ها) شکل گرفته است. بنابراین محدوده ی فضا یا سطح که همان کادر است نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه ی تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد. در صورتی که اندازه لکه یا عنصر بصری نسبت به کادر به قدری کوچک باشد که به طور معمول نتوانیم جزئیات آن ها را به صورت سطح یا حجم تشخیص بدهیم، می توانیم به آن نقطه تجسمی یا بصری بگوییم.

موقعیت های مختلف نقطه

بسته به این که نقطه ی بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد، موقعیت های متفاوتی را به وجود می آورد. یک نقطه روابط محدود ساده ای با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب می کند. اما چنان چه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه، تیرگی، روشنی، رنگ، بافت، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تأثیرات بصری متفاوتی به وجود خواهند آورد. گاهی ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترین بخش تصویر تلقی شود. در این صورت در اثر تراکم نقطه های تیره تیرگی حاصل می شود و در اثر پراکندگی آن ها روشنی دیده می شود.

  ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.

آنچه در روزگار ما در قالب هنرهای تجسمی جای می گیرد عبارت است از : عکاسی، گرافیک، نقاشی ، طراحی و مجسمه سازی. به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که «مبانی هنرهای تجسمی» یا «مبانی هنرهای بصری» نامیده می شوند. بنابراین در مبانی هنرهای تجسمی الفبای تجسم یا تصویر کردن و همچنین درک آثار هنرهای تجسمی را تجربه خواهیم کرد.

  عناصرو کیفیت نیروهای بصری

عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی به دو بخش کلی تقسیم می شوند:

1. بخشی که با آنها به طور فیزیکی و ملموس سر و کار داریم مانند : نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل، بافت ، اندازه و تیرگی – روشنی.

2. کیفیات خاص بصری که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصری می باشند مانند : تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.

 دیدن

در یک معنای کلی عمل دیدن واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد و انسان به طور طبیعی رنگ، شکل ، جهت، بافت ، بعد و حرکت چیزها را به وسیله پیام های بصری دریافت می کند. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. در نگاه هنرمند جهان به صورت عمیق تر ادارک و تعبیر می شود. او علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود که گویی هیچ کس دیگر قبلاً آن ها را آن گونه ندیده است.

  کادر در هنرهای بصری

کادر یا قاب تصویر محدودهی فضا یا سطحی است که اثر تجسمی و تصویری در آن ساخته می شود. به طور کلی منظور از کادر در هنرهایی که با سطح سر و کار دارند و بر سطح به وجود می آیند همان محدوده ای است که هنرمند برای ارائه و اجرای اثر خود بر می گزیند.

کادر می تواند اندازه ها و شکل های گوناگون داشته باشد مثل مربع، مستطیل، لوزی، ذوزنقه، دایره، بیضی چند ضلعی یا حتی تلفیقی از این اشکال به صورت منظم و غیرمنظم باشد.

هنرمند با انتخاب بخشی از فضا و جدا ساختن آن از سایر بخش ها و فضای پیرامون توسط کادری مشخص دو کار انجام می دهد : اول اینکه ارتباط کادر را با محدوده ی داخلی اثر برقرار می کند و انرژی بصری را که از درون به بیرون گرایش دارد، محصور می سازد. دوم اینکه انرژی های بصری بیرون از کادر را که می خواهند به درون آن نفوذ کنند به کنترل درخواهد آورد.

عناصر بصری ( نقطه، خط، سطح و حجم) نقطه

در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می شود، منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. از این نظر در ظاهر تشابهی میان این مفهوم از نقطه با آن چه که در ریاضیات به نقطه گفته می شود، وجود ندارد. در ریاضیات موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه تصور می شود، بدون اینکه قابل دیدن و لمس شدن باشد. نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است کاملاً ملموس و بصری که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می دهد و دارای شکل و اندازه نسبی است. به عنوان مثال وقتی از فاصله ی دور به یک تک درخت در دشت نگاه می کنیم. به صورت یک نقطه تجسمی دیده می شود. اما وقتی به آن نزدیک می شویم یک حجم بزرگ می بینیم که از نقاط متعدد ( برگ ها) و خطوط ( شاخه ها) شکل گرفته است. بنابراین محدوده ی فضا یا سطح که همان کادر است نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه ی تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد. در صورتی که اندازه لکه یا عنصر بصری نسبت به کادر به قدری کوچک باشد که به طور معمول نتوانیم جزئیات آن ها را به صورت سطح یا حجم تشخیص بدهیم، می توانیم به آن نقطه تجسمی یا بصری بگوییم.

  موقعیت های مختلف نقطه

بسته به این که نقطه ی بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد، موقعیت های متفاوتی را به وجود می آورد. یک نقطه روابط محدود ساده ای با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب می کند. اما چنانچه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه ، تیرگی ، روشنی ، رنگ ، بافت ، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تأثیرات بصری متفاوتی به وجود خواهند آورد.

گاهی ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترین بخش تصویر تلقی شود. در این صورت در اثر تراکم نقطه های تیره تیرگی حاصل می شود و در اثر پراکندگی آنها روشنی دیده می شود.

نقطه از دیدگاه ریاضی، عنصری است که هیچ گونه بعدی ندارد؛ ابتدا و انتهای خط قرار دارد و از تقاطع دو خط بوجود می آید. بدین لحاظ ذهنی است و غیرقابل رؤیت؛ اما از دیدگاه هنرهای تجسمی، نقطه ساده ترین واحد تقلیل ناپذیر ارتباطات بصری و مبدا پیدایش فرم است.

نقطه نسبی است؛ شکل و اندازه آن، در موقعیت های مختلف تغییر می کند. ممکن است به هر شکل هندسی ظاهر بشود و یا اصلا شکل هندسی نداشته باشد.

بنابراین محدوده ی فضا یا سطح که همان کادر است نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد (نسبت آن به کادر حائز اهمیت است). در صورتی که اندازه لکه یا عنصر بصری نسبت به کادر به قدری کوچک باشد که به طور معمول نتوانیم جزئیات آن ها را به صورت سطح یا حجم تشخیص بدهیم، می توانیم به آن نقطه تجسمی یا بصری بگوییم.

 نقطه میتواند مثبت و یا منفی باشد. از طریق نقاط مثبت یا منفی یا تضاد تاریکی و روشنی جلوه های بصری زیبا ایجاد میشود.

نقطه مثبت= کادری سفید که نقطه سیاه ر

نقطه منفی= کادری سیاه رنگ که نقطه سفید در آن وجود دارد.

    یک نقطه کوچک در خود انرژی ذخیره شده بسیاری دارد که چشم را به طرف خود جلب می کند و به عنوان آغاز یک تجربه بصری، در راه شناخت مبانی ارتباطات بصری به کار گرفته می شود؛ از این لحاظ برای نشان دادن عنصر تاکید مورد استفاده قرار می گیرد. مفاهیمی چون، تجمع و تفرق را نیز می توان توسط نقطه به مخاطب منتقل کرد.

    بسته به این که نقطه بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد، موقعیت های متفاوتی را به وجود می آورد. با توجه به محل قرار گیری، مفاهیم مختلفی را القا می کند. یک نقطه روابط محدود ساده ای با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب می کند. اما چنانچه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه ، تیرگی ، روشنی ، رنگ ، بافت ، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تأثیرات بصری متفاوتی به وجود خواهند آورد. گاهی ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترین بخش تصویر تلقی شود. در این صورت در اثر تراکم نقطه های تیره، تیرگی حاصل می شود و در اثر پراکندگی آنها روشنی دیده می شود. با تکرار و تغییر اندازه نقطه در ترکیب های مختلف به مفاهیمی از تراکم، انبساط، ریتم و حرکت دست پیدا می کنیم.

۱-    نقطه در مرکز کادر= نقطه تعادل

۲-    نقطه در نیمه بالا کادر وسط= سبکی

۳-    نقطه در وسط نیمه پایین = سنگینی

۴-    نقطه در گوشه های بالا کادر= عدم تعادل

۵-    نقطه در گوشه های پایین = انزوا، گوشه نشینی و تنهایی

    نقطه در تفکر غرب، موجودی موهم است.  مضامین آن حذف شده و به صورت نیرویی به آن توجه می شود اما در تفکر شرق نقطه وحدت و هماهنگی ایجاد می کند، مرکزیت همیشه با نقطه است همان طور که در دایره حرکت بر اساس نقطه است.  شمسه همان نقطه نورانی است.

 صدای نقطه:  صدای آن از نظر مفهومی سکوت است. نقطه را می توان پایان همه چیز دانست که در این صورت بار مفهومی منفی خواهد داشت ولی از طرفی همین نقطه پایانی می تواند آغازگر رابطه یا جمله یا مفهومی تازه باشد که در این صورت دارای معنای مثبت است.

اگر چه نقطه از نظر نمادین ساکت و بی صداست ولی از نظر بصری وقتی نقطه ای در یک کادر قرار می گیرد بخاطر جاذبه بصری زیاد سرو صدای بسیاری دارد؛ و برای خاموش کردن صدای آن تنها می توان عناصر بصری دیگر در کنارش قرار داد. از نظر عرفانی نقطه نشانگر زمان بی آغاز و بی پایان و ازلی و همچنین خداوند است.

 

خط:

در زندگی روزمره و در طبیعت، خط حضور چشمگیری دارد. در این زمینه می توان مثال های متفاوتی ذکر کرد. نقوش خطی روی لباس ها، ردیف صندلی ها در سالن امتحانات، خطوط آجرهای چیده شده، سیم ها و تیرهای برق، تنه درختان در کنار خیابان ها ، شیارهای شخم و ..

تنوع مثال ها و نمونه ها به خودی خود نشان می دهد که منظور از خط تجسمی معنایی نسبی از خط است و آن نشان دادن یک حرکت ممتد و پیوسته بر سطح یا در فضاست. بنابراین خط می تواند دو بعدی یا سه بعدی باشد.

  جهت خط

خطوط تجسمی بر اساس جهت حرکت مداوم در یک مسیر کلی به چهار دسته ی اصلی تقسیم می شوند که عبارتند از :

الف) خطوط عمودی که در طبیعت به شکل تنه درختان، تیرهای برق و ساختمان های مرتفع دیده می شوند. مفهوم این خطوط می تواند ایستادگی ، مقاومت و استحکام باشد.

ب) خطوط افقی که در طبیعت به صورت سطح زمین، خط افق، پهنه دریا یا یک انسان خوابیده دیده می شود. مفهوم این نوع خط می تواند آرامش ، سکون یا اعتدال باشد.

ج) خطوط مایل که در طبیعت به شکل کناره های کوه، خط رعد در آسمان و سراشیبی دیده می شوند. و در یک اثر تجسمی برای نشان دادن تحرک ، پویایی ، خشونت و عدم سکون و ثبات به کار می روند.

د) خطوط منحنی که معمولاً در طبیعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پست و بلندی زمین و حرکت بعضی از جانوران دیده می شوند و در یک اثر تجسمی ممکن است برای نمایش دحرکت سیال و مداوم، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.

  حالت خط

خطوط می توانند در مسیر حرکت خود دارای شرایط زیر باشند :

1 - ضخیم یا نازک، قوی یا ضعیف ، تیره یا روشن شوند.

2 – به صورت خطوط باریک یا ضخیم یکنواخت باشند.

3 – می توانند در جهت مسیر اصلی خود به صورت بریده بریده و یا متعدد باشند.

4 – می توانند در جهت مسیر اصلی خود به شکل زیگزاگ، شکسته و یا موجی در می آیند.

5 – می توانند به صورت منظم و یا نامنظم در مسیر اصلی حرکت خود تغییر جهت دهند.

  کاربرد خط

خط عنصر اصلی طراحی است. ترسیم خطوط پیرامونی یک شکل می تواند تصویر اشیا را به نمایش بگذارد. تراکم و انبساط هاشورها حجم و سایه روشن را نشان می دهد. با ضخیم و نازک کردن خط در طراحی، قسمت های سایه دار مشخص می شوند و حالت خطوط جنسیت و بافت اشیا را از لحاظ نرمی، سختی و استحکام مشخص می کند.

در آثار نقاشان طبیعت گرا که شکل های اشیا به دقت ترسیم می شوند، وجود خط به عنوان پایه ی اصلی طرح قابل مشاهده است در نقاشی ایرانی خط همواره جایگاهی پراهمیت دارد. خط همچنین در رشته های دیگر هنر تجسمی نقش متناسب خود را در شکل دهی به اثر بازی می کند. در هنر گرافیک استفاده از خط کاربردهای متنوعی را در طراحی نشانه، در طراحی و ساخت اعلان، تصویرسازی و صفحه آرایی دارد. همچنان که در طراحی لباس، نقشه کشی، طراحی صنعتی، مجسمه سازی و عکاسی نیز خط همواره پایه اصلی اجرا و ترکیب بصری اثر را به عهده دارد.خط در دیدگاه ریاضی از به هم پیوستن نقطه ها به وجود می آید. دارای طول و فاقد عرض است. نقطه، بر اثر نیرویی که از یک جهت به او وارد آمده، حالت ایستایی خود را از دست داده و به صورت یک عنصر فعال به نام خط در آمده است.

قاطع ترین عنصر بصری است که برای همگان آشناست، صریح، روشن و بدون ابهام است. از عناصر قدرتمند در ترکیب بندی عکس، خطوط هستند که با ممارست عکاس، تاثیر پویایی بر حس عکس و یا هدایت چشم مخاطب به عکس می گذارند. خط نشان دهنده جهت و موقعیت است و نیز مرز سطح را تشکیل می دهد و آنرا محدود می کند. جهت و راستا را می نمایاند، چه بر روی صفحه و چه در فضا؛ خط در خود انرژی و نیروی زیادی ذخیره دارد، و در موقعیت های متفاوت عکس العمل های گوناگونی از خود نشان می دهد. خطوط مختلف تاثیرات متفاوتی بر عکس می گذارند. اینکه چطور از خطوط بهره ببریم اتفاقی نیست، بلکه به زمان و تمرین احتیاج دارد.

همانگونه که در مبحث نقطه اشاره شد، عنصر خط نیز نسبت به زمان و مکان متغیر است. (قانون نسبیت) به عنوان مثال، اگر به یک ردیف درخت از فاصله دور نگاه کنیم، به صورت خطوطی منظم دیده میشوند. در حالی که هر اندازه به این درختها نزدیک شویم، خطوط نیز در واقعیت درخت، حل شده و در نهایت تنه درخت ها را می بینیم که خط نبوده و هر یک دارای حجمی استوانه ای هستند.

خط بیان کننده عواطف و احساسات، اندیشه و آرمان ذهنی، فضاسازی و پرسیکتیو است. گاهی فعال و پرانرژی، گاهی ساکن و ایستا و بی تحرک است؛ گاهی منفی است مانند فضای خالی بین دو سطح؛ گاهی مجازی است

/ 0 نظر / 506 بازدید