مبانی نقاشی کودکان

مبانی نقاشی کودکان

ازحدود پایان نخستین سال زندگی بسیاری از کودکان فعالیتی که میتوان آن را ترسیم یانگاره گری نامید از خود نشان میدهند. ابزار این نگاره گری قلم یا گچ یا مداد است ممکن است کودک ازانگشت اسفنج تکه ذغال تکه گچ یک تیر چوب یا هرشی دیگر استفاده میکنند .

در مبنای ترسیم و حتی قبل از نخستین خط خطی کردن ها و پدید آوری خطوطی که ظاهرا واجد معنایی نیستند مجموعه پیچده ای از رفتارهای حرکتی _توحید یافتگی های ادراکی و کاربرد اطلاعاتی که از این آثار دوام دار و مشاهده شدنی به منزله تداوم بدن حاصل میشوند قرار دارد.

مراحل تحول نقاشی:

نقاشی فعالیتی است که از تحول شناختی _عاطفی_اجتماعی تاثیر می پذیرد.و به همین دلیل در مقیاسی وسیع در تشخیص روانی و روان درمانگری بکار گرفته میشود.در دومین سال زندگی ترسیم خطوط در هم و بر همند .در سومین سال زندگی نگاره تقلیدی ظهور میکند.از 3تا5 سالگی کودک در این مرحله تا حدودی به الگو توجه می کند .از 5تا9 سالگی شاهد نسخه برداری از شکل هندسی.

تجسم چهره انسان:

  تمام کودکان در حدود 3 سالگی شروع به ترسیم بدن انسان به منزله یک شکل بسته دست میزنند . شکلی که واحد عناصر صورت (چشم ها )و چند استطاله (اعضا  )مجهز است.

بررسی داوید ردیابی های زیر را در ترسیم آدمک به دست میدهد:

1_حدود سه سالگی : ترسیم آدمک وزغ گونه گردی نشان دهنده سر و تنه با هم که به آن دو میله (دو پا )و دو میله دیگر (دست)متصل است این نوع ترسیم تاپنج سالگی در کودک باقی میماند.

در 4 سالگی :آدمک به جزعیاتی آراسته میشود.(چشم ها .دهان)

در 5سالگی:ظهور تنه یک گردی دوم که بازوهایی به آن متصل اند

در 6 سالگی :بدن کامل و دارای مفاصل است .

رویکرد بالینی (سو گیری تشخیصی):اززمان اشاعه روشهای فرافکن یعنی از دهه    1940      بررسی هایی که هدف آن دستیابی به روشهای است که بتوان براساس آنها به نشخیص ویژگی مرضی پرداخت .

کودک به شیوه (فرافکن) عواطف خودرا نقاشی میکند و تفسیر آن سنجش شخصیت است.با تفسیر نقاشی میتوان تعارضی که بین کودک و اعضای خانوادهاش وجود دارد پی برد.باید کودک بتواند آنچه در دل دارد آزادانه بیان کند و نقاشی دقیقا وسیله بیان آزاد است نقاشی خانواده به کودک اجازه میدهد که تمایلات سر کوفته در زمینه ناهوشیار خود را فرافکن

یعنی برون ریزی میکند.از این طریق میتواند واقعی ترین احساساتی را که نسبت به کسان خود دارد را برای ما آشکار کند.به جای گفتن خانواده ات را نقاشی کن از کودک میخواهیم خانواده ای را بکش که در خیال خود میتوانی به وجود آوری.در این حالت کودک تحت تاثیر حالت عاطفی ، احساسات،  خواسته ها، ترسها، کنش ها و فاصله جوییها یا انزجارهای اوست.و ما با نقاشی که کودک ترسیم میکند آگاهی پیدا میکنیم.پس نقاشی خانواده یک تست شخصیت است که میتوان بر مبنای قوانین فرافکنی به تفسیر آن پرداخت.و از 5 تا 6سالگی قابل اجرا است.بعد از اینکه نقاشی را کشید از او میخواهیم که نقاشی را شرح دهد.اشخاص ترسیم شده را مشخص کند. نقش جنس سن و روابط متقابل را بیان نماید.از کودک میخواهیم ترجیح ها و یا نفرت های مختلف خود را نسبت به اشخاص مختلفی در نقاشی آمده اندابراز نمایدآنگاه به همانند سازی بپردازد.یعنی بگوید دلش میخواست کدامیک از اشخاص نقاشی باشد.

تاثیر نقاشی آزاد بیشتر از نقاشی با مدل است.چون کودک دست به یک آفرینش واقعی میزند.در نتیجه میتواند به گونه ای غیر قابل مقایسه با نقاشی تقلیدی آنچه را در درون او می گذرد بیان کند و شخصیت خود را آشکار سازد.

نقاشی به منزله تست هوش:

بیشتر کودکان در نقاشی دوست دارند آدمک بکشند. اما او این آدمکها را آنطور که میبیند نمیکشد بلکه آنطور که درک میکند به نقاشی در میآورد.و این مسئله بستگی به درجه رشد و رسیدگی روانی و حرکتی دارد.پس بدین ترتیب مفهومی که کودک از آغاز از طرح بدنی خود دارد و تعیین کننده شکل بندی آدمک در هر سن خواهد بود.

بررسی نقاشی کودک در هر سن ما را به گونه ای اجتناب ناپذیر به قلب مسایلی که برای او مطرح می شوند، تاریخچه زندگی وی و موقعیت هایی که در آن زندگی میکند رهنمون میگردد.پس نقاشی آزاد یک فرافکن است.

در موقع نقاشی باید دقت کرد نقاشی در چه سمتی از کاغذ و با جه شخصی آغاز شده است.مدت زمانی که برای ترسیم هر یک از اشخاص نقاشی اختصاص مییابد "دقت تمایل وسواس آمیزی که در بازگشتن به قسمت معینی از نقاشی مشاهده میگردد در شمار نکات مهمی هستند که باید در نظر گرفته شود.

برای رسیدن به همان چیزی که در درون کودک وجود دارد از او مپرسیم در این نقاشی کی از همه مهربون تره؟  کدام از همه خوشبخت تره؟ یکی از این بچه ها شیطونی کرده این کدومه؟ چه جوری تنبیهش می کنند؟

همسان سازی:

به کودک میگوییم فرض کن تو جزو این خانواده باشی کدومشون خواهی بود اگر پاسخ داد چرایی این انتخاب را از او می پرسیم.

همسان سازی تابع اصل لذت است و این راه ما را درباره انگیزه های عمیق آزمودنی آگاه میسازد.در روش همانند سازی این نکته خاطر نشان میسازد که اولین شخصی که با دقت تمام نقاشی شده یا آن شخصی که با دقت تمام نقاشی شده یا آن شخصی که کودک بیش از همه به او  وابسته است یا آن خود را با وی همسان سازد.

کودک با کنار کشیدن تصویر خود ،کوچکترکشیدن خود از خواهری که رقیب اوست ،با ننوشتن نام خود ،و با مشخص کردن خود به منزله فردی که از همه کمتر مهربان است به کم ارزشمند بودن خود در خانواده مبادرت کرده است.ـ

درجریان نقاشی تغییرات خلقی کودک یعنی  "غم" و "شادی "روابط وی با شخص یا منظره ایی که ترسیم می کند اطلاعات معنی داری به ما می دهد.

سه سطح متفاوت تفسیری در نقاشی:

1. ترسیمی

2.  صوری

3.  محتوا

1_سطح ترسیمی :طریقه ای از نقاشی که کودک از مداد استفاده میکند وبه کشیدن نقطه ها ،خطوط راست ومنحنی می پردازد ومیتواند وضع روانی حرکتی _وضع عاطفی وی را آشکار کند.

 

خطوطی که با حرکتی گسترده رسم شده باشد نمایانگر گسترش حیاتی و سهولت برونگردی تمایلات هستند.

خطوط کوتاه نشان دهنده گستردگی کم –وقفه ای در گسترش حیاتی و میل شدید به درونگری میباشد.

خط پررنگ به معنای نیرومندی کشاننده ها ،خشونت ،رها سازی غریزی است.

نقاشی با اندازه بزرگ:

به طوری که از کاغذ تجاوز کند علامت یک توسعه واکنشی است که افراط در آن نشان دهنده عم تعادل است.

اگر نقاشی نسبت به صفحه کوچک باشد نشان دهنده فقدان گسترش حیاتی و وقفه است.

خطی که با نیروی نامناسب رسم شود نمایانگر خشونت و گاهی ترس از ناتوانی است.

ناحیه ترسیم:

ناحیه پایین صفحه ،ناحیه غرایز بنیادی ،صیانت ذات و روان آزردگان توان زدوده و افسرده هاست.

ناحیه بالا: گسترش تخیلات و افراد آرمان گر و رویا پرداز.

ناحیه چپ: برگشت به دوره کودکی خویش است.

ناحیه راست: ناحیه آینده است.

آزمودنیهای افسرده که در پایین صفحه نقاشی میکنند کودکانی هستند که هر نوع جهش به سوی بالا و هر نوع تخیل برای آنها ممنوع است.

پس جهت نقاشی از چپ به راست نشان دهنده یک حرکت طبیعی پیش رونده است.و از راست به چپ واپس رونده است.

نفی واقعیت دردناک ابتدایی ترین فرایند دفاعی است.جمله من اینکار را نکرده ام معمولا توسط کودکانی که در حین انجام عمل خلاف غافلگیر شده اند گفته میشود.

نفی وجود:

اگر کودک نسبت به برادر و یا خواهر کوچکش حسادت کند در نقاشی خود او را حذف میکند.یا بچه ای که به دلیل شیطنت از تنبیه میترسد به رغم واقعیت خود را به منزله مهربان ترین فرد توصیف خواهد کرد.یا خودش را در سنینی قرار میدهد که هنوز شیطنت نمی کرده است.و اگرپسر باشد خود را با ویژگی یک دختر مطیع و مهربان به تصویر در می آورد.

پرخاشگری علیه اعضای خانواده به شکل حیوان وحشی مثل سگ-گرگ-شیر-افعی بیان میکند.

نزدیکی دو شخص در نقاشی، نشانه صمیمیت میان آنهاست.

وقتی یکی از اعضای خانواده را نمی کشد رابطه خوبی با او ندارد.

نقاشی بدون خواهر و برادر نشان دهنده این است که دوست دارند مورد توجه و محبت والدین باشند و این میل در پسران بیشتر از دختران است.

کودکان حسود در نقاشی خود فقط پدر و مادر را نقاشی میکنند.بعضی از کودکان حسادت خود را نسبت به اعضای خانواده (خواهر و برادر)با اسامی هیچی یا صفر می نامند و فرافکنی می کنند.

یا اگر تصویر آنها را کوچک و در پایین صفحه بکشد بی ارزش بودن او را آشکار میکند.

کودکی که در نقاشی تصویر خودش را نمیکشد حالت واکنش افسرده وار دارد.

در صورتی که مشکلات ارتباطی بین والدین و فرزند باشد در نقاشی آنها را با فاصله از هم میکشد.

اگر نقاشی به صورت خط خطی باشد یا مقطع و بریده بریده باشد تمایل به انزوا دارد.

خورشید:

به معنی امنیت –خوشحالی- گرما و قدرت است.خورشید در نقاشی به معنی پدر است.وقتی رابطه کودک با پدر خوب باشد کودک خورشید را در حالت درخشش میکشد.وقتی این رابطه مطلوب نباشد خورشید را پشت کوه ناپدید می کند.

ترس کودک از پدر به رنگ قرمز تند و یا سیاه در نقاشی دیده میشود.البته با یک نقاشی به قضاوت نمی پردازیم بلکه باید چند نقاشی را بررسی کنیم.

آسمان به معنی الهام و پاکی است .زمین به معنی ثبات و امنیت است.اتومبیل نشانه قدرت است که در نقاشی پسرها دیده می شود.

حیوانات:

فرهنگ و طرز زندگی کودک در خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است.اگر کودک با حیوان ارتباط نداشته باشد تصویر حیوان در نقاشی کودک از اهمیت خاص برخوردار است .تصویر حیوان احساس گناه و تقصیری را که تجربه کرده است و جرات نکرده است آن را ابراز کند دیده می شود.

مثلا کودکی که جایش را خیس کرده و مورد سرزنش قرار گرفته  این احساس گناه را به صورت مارموملک میکشد.یا حسادت کودک نسبت به کودک تازه متولد شده به صورت گرگ باشد نشان دهنده ترس و دلهره او است.

شکل آدم:

اگر هماهنگ باشد کودک کاملا سازگار است اگر خیلی بزرگ یا کوچک باشد یا در گوشه ای از کاغذ باشد کودک خود را کم ارزش یا از دیگران پایین تر می بیند.

اگر در نقاشی دست و پا را نکشد نشانه احساس عدم امنیت است.اگر آدم را با اندازه بزرگ رسم کند خود را بالاتر از بقیه می داند.

کودکان پرخاشگر صورت را به حالت اغراق آمیزی بزرگ می کشد.

کودکان خجالتی جزییات را از نظر می اندازند و فقط دایره صورت را ترسیم می کنند.

 

اگر لبها در نقاشی بسته باشد نشان دهنده فشار و تنش است.

چانه نماد قدرت و مردانگی است.

چشم ها اجتماعی بودن کودک را نشان می دهد.

کودک خود ستا چشم ها را به حالتهای درنده و وحشی می کشد.

بالاتنه اگر باریک و لاغر کشیده شود نشان دهنده اینکه کودک از اندام خود ناراضی است

سایه زرد در نقاشی نشانه این است که مسایل و مشکلاتی در قسمتهای سایه زده وجود دارد.

دیوارهای بلند در نقاشی نشانه خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید به مادر است.

در خانواده هایی که پدر و مادر از هم جدا باشند کودک خانه را به دو قسمت تقسیم میکند.و دو در ورودی برای آن میگذارد.

اگر خانه به صورت مستقر کشیده شود نشانه پناگاه مطلوب است.

اگر بصورت زندان کشیده شود نماد فشار خانواده های ناسازگار و از هم پاشیده است.

بچه ها از چه زمانی می توانند خلاقیت خود در عرصه هنر را بروز دهند؟

بچه ها به طور عادی از سن 5 سالگی دقت کردن در محیط اطراف را شروع می کنند و محیط پیرامونشان را با جزییات بیشتری می کشند. ولی این مسئله در مورد همه کودکان صدق نمی کندو در بچه های مختلف تفاوت دارد. بچه های سه سال و نیمه و چهار ساله ای هستند که ایده مورد نظر در نقاشی را کاملا اجرا می کنند. به عنوان مربی هنر فکر می کنم بچه ها باید از 5 سالگی در معرض آموزش هنری قرار گیرند.

ـ یعنی پیش از آن هیچ برنامه ای برای رشد و بروز خلاقیت کودکان نداریم؟

منظور من آموزش نقاشی از سن پنج سالگی است. در سنین پایین‌تر آشنایی با رنگ بسیار مهم است، اما نه صرفا از مسیر نقاشی. در این دوره تمرین‌هایی مثل انواع شیوه‌های ساده چاپ رنگی،‌ قیچی کردن کاغذ، نحوه استفاده درست از مداد، ‌نقاشی با انگشت و بازی‌های مختلف با رنگ،‌ بهترین وسیله برای رشد خلاقیت کودکان است. اما از پنج سالگی به بعد می توان به بچه ها موضوع داد و آنها را برای رسیدن به تکنیک درست در نقاشی، آموزش داد.

پژوهش‌های اخیر در حوزه آموزش کودکان نشان می‌دهد کودکانی که پیش از دوسالگی در معرض آموزش هستند،‌ نسبت به همسالان دیگر هوشمندترند. بچه‌هایی که از دوران طفولیت در معرض آموزش هنر هستند چه تفاوتی با دیگران دارند؟

روند بروز آثار خلاقه در افرادی که پیش از دوسالگی آموزش هنر می‌بینند، سرعت می گیرد. در واقع تنها کودکانی به هنرمندان نام آور تبدیل می شوند که از نخستین ماه های زندگی در معرض آموزش قرار گیرند. مگر در موارد خاص که فرد استعدادی فوق العاده دارد و در واقع یک نابغه است. زمانی که کودک مداد را به دست می‌گیرد و نقاشی را شروع می‌کند،‌ می‌توان فهمید تا چه اندازه با هنر روبه رو بوده است. به عبارت دیگر این آموزش‌های ابتدایی که باید نامحسوس باشند، ‌روی رفتار کودک با رنگ و کاغذ هم نمود می‌یابد.

پس خانواده نقشی موثر در عرضه هنرمند به جامعه دارد.

معتقدم این مسئله صد درصد به خانواده بستگی دارد. رنگ و کاغذ تاثیر انکارناپذیری بر روحیه کودکان می گذارد. آنها باید با رنگ راحت باشند،‌ ترس از درست یا غلط در نقاشی، ذوق بچه را کور می‌کند. در این میان به همان اندازه که خانواده می‌تواند هنرمند تربیت کند،‌ می‌تواند مانعی برای تربیت هنرمندان هم باشد. متاسفانه از آنجا که پدرها و مادرهای امروز هم به شیوه ای نادرست آموزش دیده اند‌،‌ کارهایی می کنند که باعث کور شدن ذوق هنرمندان کوچک می‌شود. البته خانواده هم بی‌تقصیر است، آنها هم به همین روش نقاشی کردن را یادگرفته‌اند.

برای از میان بردن این نگاه چه باید کرد؟

برای جلب توجه پدر،‌ مادرها برنامه های آموزشی باید به طور مداوم اجرا شود. این راهکار قطعا خیلی آرام پیش می رود، اما بی نتیجه نخواهد بود. مادرها باید خود را کنترل کنند و برای مقابله با دخالت در نقاشی فرزندان، تنها جعبه مدادرنگی و کاغذ را در اختیار کودک قرار دهند. اجازه ندهند فرزندشان از روی مدل نقاشی کند. دخالت در صفحه نقاشی بچه های کم سن که به تکنیک اشراف چندانی ندارند، اشتباه است اما در مورد بچه‌های دبستانی بیشترین کمک والدین در زمینه انتخاب موضوع است. موضوع باید توجه بچه را جلب کند. باید به کودکشان اجازه دهند ذهنیت خود را بر کاغذ پیاده کنند.

پدر،‌ مادرها چطور می توانند بفهمند کودکشان در کدام رشته هنری مستعد است؟

موسیقی رایج‌ترین رشته هنری در جامعه است. بچه‌هایی که بدون برنامه آموزشی و به‌طور عادی در معرض موسیقی قرار می‌گیرند،‌ علایمی از خود بروز می‌دهند که نشان دهنده استعداد آنها است. علاقه به رنگ و گذران وقت با قیچی و کاغذ و مدادرنگی نشانه ای است حاکی از علاقه کودک به هنرهای تجسمی. والدینی که به رشد هنری فرزندشان اهمیت می‌دهند،‌ باید به دنبال نشانه‌هایی کوچک باشند که از علاقه درونی فرزندشان حکایت دارد. البته در حوزه آموزش هنر به کودکان همه چیز به هم مربوط است، بچه ها در فضایی مرتبط با موسیقی نقاشی می‌کنند زیرا موسیقی احساسی به بچه ها می‌دهد که باعث فوران هنری می‌شود.

روش هایی مدون برای پرورش خلاقیت در کودکان وجود دارد تا والدین از آن استفاده کنند؟

حتما روش‌های مدونی وجود دارد که متاسفانه به زبان فارسی ترجمه نشده‌اند. بیشتر منابع موجود برای آموزش مربی است. آموزش در واقع هدایت کردن کودک است به این شرط که خانواده هم سطح مطالعاتش را در همین زمینه هنر بالا ببرد. متاسفانه مربیان با یک پرسش عذاب آور از طرف خانواده ها رو به رو هستند. مادرهایی که کودکانشان را برای آموزش می‌آورند، مدام می‌پرسند بچه ما از کی می‌تواند رنگ و روغن یاد بگیرد؟ این دیدگاه در اغلب خانواده‌ها وجود دارد. آنها تصور می‌کنند نقاشی حتما باید با رنگ و روغن باشد و بتوان آن را به دیوار خانه آویخت. در حالی که تعریف نقاشی برای بچه ها خیلی فراتر از این است.

تعریف نقاشی برای بچه ها چیست؟

پیاده کردن تخیل کودکانه که بازتاب شرایط زندگی و دیدگاه کودک نسبت به زندگی و تجربه های هنری است که تا کنون فراگرفته است. دید و سلیقه هنری مهم‌ترین بخش آموزش هنر به آنها است. اینکه بچه بتواند آنچه را در فکر و تخیلش هست روی کاغذ بیاورد. هدف ما در آموزش نقاشی به کودک این نیست که به او بیاموزیم چطور یک نقاشی را برای نصب روی دیوار خانه ترسیم کند.

قرار نیست همه هنرجویان شما 15 سال بعد نقاشان تراز اول باشند ولی به هر حال این آموزش بر ذهن کودکان تاثیر می گذارد، ابعاد این تاثیر چیست؟

می توان کودکی را در نظر گرفت که در دوران کودکی به شنیدن موسیقی مبتذل عادت کرده، زدودن عادت به این نوع موسیقی در سنین بزرگسالی بسیار سخت است. در دیگر حوزه ها هم همینطور است. هدف نهایی آموزش هنر در واقع بالابردن سطح سلیقه جامعه است. کودک وقتی جایگاه هنر در زندگی انسان را دریافت، به‌طور ناخودآگاه آن را در تمام شئون زندگی‌اش به کار می‌گیرد. ریشه بی‌توجهی به هنر و معماری ایران در آدم بزرگ‌های امروز را باید در روزهای کودکی شان جست و جو کرد،‌ روزهایی که هنر در زندگی آنها هیچ جایگاهی نداشت.

شیوه آموزش هنر در ایران و غرب را می توان با هم مقایسه کرد؟

در سیستم‌های آموزشی مدرن آموزش هنر جایگاهی غیرقابل انکار دارد. بچه‌ها در رشته‌های غیر مرتبط با هنر به طور عادی هفته‌ای سه ساعت آموزش هنر دارند. علاوه بر این بچه‌های علاقه‌مند آموزش‌های دیگری نیز دریافت می‌کنند. مثل کارگاه‌های عروسک سازی، نمایش سایه،‌ کارگاه جواهرسازی و عکاسی. همه این‌ها بهانه‌هایی هستند برای آشنا کردن کودکان با مقوله هنر. به عنوان مثال یکبار که قرار بود کافه تریای مدرسه آلمانی ها راه‌اندازی شود،‌ به کمک دانش آموزان مدرسه محل کافه را آماده کردیم. رنگ میز و صندلی را بچه‌ها به عهده گرفتند و لوگوی کافه را طراحی کردند. در قالب این سرگرمی بچه‌ها احساس مسئولیت و همکاری با جمع را فراگرفتند. امروز آموزش هنر در مدرسه دیگر تنها آموزش مبانی هنری نیست. کارشناسان آموزش از این مسیر مهارت‌های مختلفی را که در زندگی انسان موثر است، به بچه‌ها آموزش می‌دهند. اما در ایران تنها تعداد اندکی مدرسه آنهم تنها در پایتخت به آموزش هنر توجه می‌کنند. در مدارس معمولی هنر کم‌رنگ‌ترین ماده درسی است. به ویژه در دبیرستان که به دلیل فشار درس، هنر به راحتی قلم گرفته می‌شود. به‌نظر من نوجوانی که بهترین سال‌های زندگی‌اش را در رقابتی شدید و سخت برای رسیدن به دانشگاه سپری می‌کند،‌ حتما باید برای تخلیه این فشار جایی داشته باشد و زنگ هنر بهترین زمان برای این کار است.

برای رفع این معضل چه می توان کرد؟

می‌توان با گروهی از دانشجویان هنر که هدف خودشان هم یادگیری است، آموزش‌های هنری را به صورت کارگاه‌های آموزشی در مدارس تهران آغاز کرد و پس از مدتی به شهرستان ها تعمیم داد. این کار نیاز به هزینه گزاف ندارد. حمایتی مختصر از سوی آموزش و پرورش و‌ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای تحقق آن کفایت می‌کند.

در آخر می‌رسیم به توصیه‌های ایمنی. کودکان امروز باید چه روش هایی را یادبگیرند، تا نقاشان بزرگ فردا شوند؟

بچه ها باید استفاده از رنگ را یاد بگیرند و مدادسیاه را زمین بگذارند. باید یادبگیرند نقاشی شان را تمام کنند. برای افزایش تمرکز از پاک کن استفاده نکنند و به چیزی که می خواهند بکشند، فکر کنند. بچه ها باید یادبگیرند نقاشی‌شان را نجات دهند. ‌

نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی

آیا تا به حال به نقاشی یک کودک نگاه کرده و از باز تاب اندیشه و احساس این هنرمند خردسال شگفت زده شده اید؟ آیا تا به حال با خود اندیشید ه اید که کودکتان با کشیدن خانه ای بی پنجره و یا آدمکی که فاقد تنه است و به جای آن دو دست از دو طرف سرش بیرون آمده و یا درختی با برگهای سوزنی چه چیزی را می خواهد برای شما بازگوکند؟

نقاشیهای کودکان نوعی گیرایی آنی دارند، آنها ساده، جذاب و سرشار از زندگی و هویتند. کودکان با نقاشیهای خود حرف می زنند، حرفهایی که به دلایل گوناگون قادر به گفتن آنها نیستند. نقاشی نیز همانند خواب و رویا به آنها این اجازه را می دهد که خود را ازممنوعیت ها سازند و با ما در حالتی نا خودآگاه، درباره مسائل، کشفیات و دلهره هایشان صحبت کنند.تخیلات هنری همانند خواب و رویا، در ژرفای ضمیر ناخودآگاه هر کس به جستجو می پردازد و ژرف ترین محتویات درونی فرد را متظاهر می سازد. کودک نیز به کمک نقاشی دلهره ها و کشمکش های درونی خویش را آشکار می سازد و بدین طریق اثر آنها را کاهش می دهد. در حقیقت وقتی مسائل و مشکلات عاطفی بر روی کاغذ منعکس می شوند به صورت تازه و جداگانه ای که کمتر دلهره آور است در می آیند.


کودک خیلی زود در می یابد که رسم و نقاشی وسیله ای بیانی است که با افکار او مطابقت می کند و او را در تخیلاتش، آزاد می گذارد و در عین حال لذت سرشاری برای او فراهم می آورد؛ علاوه بر آن نقاشی کردن به او اجازه می دهد که افکار درونی اش و درحقیقت خویشتن خودش را نشان دهد. به هر حال تعبیرو تجزیه و تحلیل نقاشی کودکان فقط مورد توجه بزرگسالان است. هنگامی که کودک به وسیله تصویر اظهار نظری می کند، بسیاری از جوانب شخصیت خویش را آشکار می سازد؛ ولی او اینکار را برای دلخوشی ما و یا فراهم کردن امکان شناخت و بررسی روانشناسی نمی کند؛ بلکه آنچه برای او مهم است بیرون ریختن تجربه های اندوخته شد ه ای است که نمایانگر وجود اوست.

اولین علائمی که کودک بر روی کاغذ رسم می کند، بیشتر بر اثر ضربه زدن مداد بر روی کاغذ به وجود می آید. اوخیلی زود متوجه می شود ک در اطراف او اشیاء و وسایلی وجود دارند که می توانند اثر مشخصی از خود بر روی سطوح باقی گذارند، بنابر این با لذت تمام، با هر وسیله ای که به دست آورد شروع به خط خطی کردن می کند.


خطوط درهم و برهمی که کودک در سن 16 تا 18 ماهگی رسم می کند کم کم جای خود را به دو اثر گرافیکی مشخص تر می دهد که یکی خط نوشتن و دیگری خط نگاری است، که این رویه به مرور زمان و بر اثر پیشرفت و پختگی فکری کودک هر کدام جای خود را پیدا می کنند.او در دو تا سه سالگی برای خطوط و دایره هایی که می کشد اسم می گذرد. در این دوران، دیگر خط نگاری کودک، فقط برای لذت بردن از حرکت یا فشار مداد بر روی کاغذ نیست ، بلکه او مایل است احساسات درونی خود را که در ارتباط با تجربه های زندگی کوتاه مدتش به دست آورده بیان کند. و سرانجام درچهار سالگی خط نگاره های او جمع و جور می شوند و حتی برای بزرگسالان نیز معنی پیدا می کنند. دراین سن شمایی از آدمک و گاهی هم بعضی از حروف الفبا نمایان می شود. بدین گونه است که سرانجام کودک مرحله خط خطی کردن را به طور کامل پشت سر می گذارد و وارد مرحله تمثیلی می شود. این مرحله درست همان مرحله ای است که کودک به تقلید از بزرگترها، چند سطری را به عنوان داستان نقاشی ، زیر نقاشیهای خود ترسیم می کند.

این نوشته ها اغلب از چپ به راست و گاهی از راست به چپ نقاشی می شود.کودکان سعی می کنند در نوشته های خود فاصله را نیز مراعات کنند و جالب است که بعد از نوشتن از بزرگترها می خواهند که نوشته های آنان را بخوانند. در چنین شرایطی، والدین می توانند با دقت درمحتوی نقاشی سرنخی به دست آورند و ازاین طریق داستانی بسازند و برای کودک تعریف کنند. کودکان، معمولا با دقت به این داستانها گوش فرامی دهند و اگرهم گاه مطلبی خلاف میل آنها خوانده شود اعتراض نمی کنند؛ زیرا خودشان می دانند که نوشته هایشان قابل خواندن نیست.
برای آنها همین قدر که کسی نوشته هایشان را می خواند و در احساساتشان شریک می شود کافیست.در فاصله سه تا چهار سالگی کودک سعی می کند تصویرشخص یا اشخاصی را بکشد. این تصویر شامل عناصر مشخص و معینی از قبیل یک دایره به جای سرو در اطراف آن چند خط به عنوان بازوها و پاهاست.

علت ساده بودن نقاشی در این سن از عدم شناخت تکنیک ناشی نمیشود، بلکه این درست همان تصویری است که کودک از بدنش در ذهن دارد.

این تصویر دارای یک سراست که برای کودک مهم جلوه می کند؛ زیرا سرموضع حس های بینایی و شنوایی است واز این رو برقراری ارتباط با دنیای خارج را میسر می سازند و دیگر اینکه دارای بازوهایی است که امکان گرفتن و لمس کردن اشیاء را در بردارد و دارای پاهایی است که امکان جابجا شدن را فراهم می کند.وقتی کودک، آدمکی را ترسیم می کند، قبل از هر چیز شکل خود یا درکی را که از بدن و تمایلاتش دارد بیان می کند. در واقع بین برخی از خطوط آدمک نقاشی شده، و خصوصیات جسمی و روانی کودکی که آنرا ترسیم کرده، ارتباط مشخصی وجود دارد.اگر آدمک درمجموع هماهنگ باشد، احتمال بسیاری وجود دارد که کودک کاملاً سازگار باشد؛ اما هنگامی که آدمک در اندازه ای خیلی کوچک یا گوشه کاغذ ترسیم شود، نشانگر این است که کودک خود راکم ارزش می پندارد و قادر به برقراری ارتباط مناسب با دیگران نیست. و یا اگر آدمک بزرگ ترسیم شود، می توانیم حدس بزنیم که با کودکیزود رنج و حساس روبرو هستیم که همیشه فکر می کند به او ظلم شده است. کودکانضعیف ودرون گرا، اغلب برای آدمک پا نمی گذارند، یا او را به حالت نشسته نقاشی می کنند و بالاخره کودکان پرخاشگر، که آدمک خود را با خطوطی خشک وزاویه دار نشان می دهند.

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

 1-:نقاشی کودکان . کاربرد تست ترسیم خانواده در کلینیک  ل.کرمن ترجمه دکتر پریرخ دادستان – دکتر محمود منصور

انتشارات رشد.مرکز نشر و پخش آثار روانشناسی و تربیتی.

2-کتابچه آموزش والدین ویژه کودکان کم توان ذهنی

3- برگرفته از سایتهای اینترنتی:

www.google.com

 

www.aftab.ir

 

www.irandoc.ac.ir

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 256 بازدید